| |
| یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 |
| سالروز درگذشت اسکندر مقدونی که با 3 دختر ایرانی ازدواج کرد |
مورخان معاصر بر پایه محاسبات تقویمی و نصف النهار بابل (جنوب غربی بغداد) سه روز را در ماه ژوئن (خرداد) به عنوان سالروز درگذشت اسکندر مقدونی معروف به اسکندر بزرگ به دست داده اند: یک دسته از آنان دهم ژوئن، دسته دیگر (اکثریت) غروب یازدهم ژوئن و دسته سوم (شماری کم) 13 ژوئن (23 خرداد). بنا به نوشته اکثریت، اسکندر 11 ژوئن در سال 323 پیش از میلاد در 32 سالگی (یک ماه مانده به 33 ساله شدن) در بابل درگذشت. وی که از همدان و شوش به بابل رفته بود در این شهر دچارعارضه تب شده بود که دیگر وی را رها نساخت. مورخان برای مرگ زودرس اسکندر (در حقیقت اسکندر سوم) نیز سه «علت» ذکر کرده اند. گروهی از آنان مرگ او را نتیجه بیماری مالاریا که در سفر هند به آن دچار شده بود قلمداد کرده، دسته ای دیگر نوشته اند که کاساندر قائمقام او در مقدونیه نوعی زهر (که باعث مرگ تدریجی می شود) فرستاده بود تا آشپز اسکندر که از دوستانش بود در غذای او بریزد و اسکندر با خوردن این غذا ظرف چند روز درگذشت و گروه دیگر مرگ او را نتیجه تب روده نوشته اند که از همدان به آن مبتلا شده بود و پرهیز نمی کرد.
در آخرین روز حیات، هنگامی که به زنده ماندن اسکندر امیدی نبود، ژنرالهایش از او پرسیدند که چه کسی را به جانشینی معرفی می کند و انتظار داشتند که بگوید برادرش، و یا فرزندی را که رکسانا- همسر ایرانی اش- در شکم داشت، ولی اسکندر گفت که «شایسته ترین فرد» را برگزینید. اسکندر برای جلب دوستی ایرانیان و این که او را بیگانه ندانند و از بستگان خود بدانند و از پشت خنجر نزنند با سه دختر از بزرگان ایران ازدواج کرده بود ولی تنها از رکسانا (روشنک) دارای فرزند شده بود و این فرزند که پسر بود و نامش را اسکندر چهارم گذارده بودند پس از مرگ پدر به دنیا آمد. رکسانا دختر ساتراپ (استاندار) باکتریا (تاجیکستان و مناطق تاجیک نشین افغانستان امروز) بود. دو بانوی ایرانی دیگر اسکندر یکی ستاتیرا (ستاره) دختر داریوش سوم و دیگری پریساتیس (پریسا) دختر یک شاهزاده ایرانی بود. رکسانا و پسرش مدتی پس از انتقال به مقدونیه به دست کاساندر از میان رفتند تا رقیب او نشوند. پس از فوت اسکندر، ژنرالهایش بر سر انتخاب «یک جانشین واحد» به توافق نرسیدند و متصرفات او را میان خود قسمت کردند. در خاک اصلی ایران، نفوذ جانشینان اسکندر اندک بود، زیرا اسکندر هر شهری را که در ایران فتح می کرد، اداره امور آن را به یک ایرانی و یا فرماندار قبلی همان شهر می سپرد. وی با توجه به خصال و منش نیکوی ایرانیان، افسران خود را تشویق به ازدواج با دختران ایرانی کرده بود. اسکندر که ارسطو معلم سرخانه او بود و در 20 سالگی بر جای پدر نشسته بود که علاوه بر مقدونیه، بر یونانیان حکومت داشت، در صدد بسط فلسفه یونان به سراسر جهان برآمد و به نام آزادکردن یونانیان آناتولی (ترکیه امروز) از سلطه ایران، با 30 هزار پیاده و پنج هزار سوار به شرق لشکر کشید و در سال 334 پیش از میلاد قدم به آناتولی گذارد و ضمن سه جنگ بر ایران که 15 برابر او نیرو داشت پیروز آمد. وی ضمن جنگهایش با ایران، مصر را گرفت و بندر اسکندریه را در آنجا ساخت. در شمال خاوری تا سمرقند و در آسیای جنوبی تا هند پیش رفت. سپس به بابل بازگشت تا خود را برای اکتشافات جغرافیایی در دریاهای دور آماده سازد که درگذشت. تاخت و تاز اسکندر در شرق ده سال و چند ماه طول کشید. از کارهای بد او ویران ساختن بزرگترین و با شکوه ترین ساختمان عهد باستان و مظهر عظمت و پیشرفت ایرانیان، تخت جمشید، بود. علت پیروزی اسکندر را بر شاه وقت ایران (داریوش سوم)، رواج فساد در دربار هخامنشی پس از قتل اردشیر سوم و انتصاب مدیران نالایق و استفاده از سرباز مزدور خارجی برای دفاع از ایران و ترسو و مردد بودن داریوش سوم- شاه وقت- نوشته اند. هگل (مورخ ـ فیلسوف آلمانی) از اصحاب فلسفه تاریخ ضمن مقایسه دوره های تاریخی ایران ابراز عقیده کرده است که هر دوره و دودمان پس از گسترش فساد دولتی، عادیشدن بی توجهی به قانون، ضابطه و رسوم، ضعف قضایی و ضعف شخصیت سران دولت و درگیری داخلی (درونی) آنان بر سر قدرت پایان یافته است.
|
|
| |
| یکشنبه 17 خرداد ماه سال 1388 |
| ایران تنها ابر قدرت سراسر گیتی |
ششم ژوئن سال 344 پیش از میلاد اردشیر دوم، شاه هخامنشی ایران شورش قبرسی ها برضد امپراتوری ایران را درهم شکست. قبرس از زمان داریوش بزرگ تا جنگ ایسوس و سلطه اسکند بر شرق مدیترانه، نزدیک به دو قرن از سرزمین های امپراتوری ایران و پایگاه ناوگان ما در مدیترانه بود. آتن طبق پیمان آنتالکیداس منعقده در سال 386 پیش از میلاد حکومت ایران بر قبرس را به رسمیت شناخته بود.طبق این پیمان که به صلح جهانی معروف است، جهان یونانی زبان ایران را به عنوان قدرت اول گیتی به رسمیت شناخته و متعهد شده بود که اقدامی برضد منافع ایران بعمل نیاورد. اوایل قرن گذشته، در اکتشافات باستان شناسی در قبرس تعدادی سکه ایرانی رایج در قرن پنجم پیش از میلاد (25 قرن پیش) به دست آمد. اردشیر دوم از سال 404 تا 358 پیش از میلاد حکومت کرد. از رویدادهای معروف دوران حکومت او، شورش برادرش کوروش کوچک است که مدعی سلطنت بود و در جنگ «کوناکسا» کشته شد و شرح این شورش را گزنفون مورخ و ژنرال یونانی در کتاب «عقب نشینی ده هزار نفری» آورده است. قبرس پس از گسترش قلمرو امپراتوری روم تا شرق مدیترانه به دست این دولت افتاد. بعدا جمهوری «ونیز» آن را مالک شد و آنگاه به تصرف عثمانی در آمد. عثمانی چهارم ژوئن 1878 قبرس را در ازاء تعهد دولت انگلستان که در هر جنگ عثمانی و روسیه از عثمانی حمایت کند آن جزیره را به انگلستان واگذار کرد و این دولت در سال 1914 (آغاز جنگ جهانی اول) قبرس را ضمیمه خود ساخت. قبرس در پی یک بپاخیزی طولانی و خونین بر ضد سلطه انگلستان، در سال 1960 استقلال به دست آورد وجمهوری شد. با وجود این، دولت انگلستان پایگاه نظامی خود در آن جزیره را حفظ کرده است. در دهه 1970 ترکهای قبرس که در دوران سلطه عثمانی به این جزیره مهاجرت کرده بودند با کمک نظامی ترکیه که نیرو به قبرس فرستاده بود این جزیره را تجزیه کردند که این مسئله در حال حل شدن است. داستان قبرس درس عبرتی است برای مللی که در صدد تجزیه و کوچک کردن و تضعیف خود باشند، وضعیتی که قدرتهای بزرگتر خواهان آنند.
|
|
| |
| چهارشنبه 6 خرداد ماه سال 1388 |
| نخستین چاه ایران به نفت رسید و دشواری ها آغازشد |
از به نفت رسیدن نخستین چاه در ایران به نفت در منطقه مسجد سلیمان ( 27 مه 1908) 99 سال گذشت. این چاه با رسیدن به نفت ، دشواری های تازه ای هم برای ایرانیان به همراه آورد!. امتیاز نفت ایران از نخستین سال قرن بیستم در اختیار انگلیسی ها بود. درست ربع قرن پس از رسیدن نخستین چاه مسجد سلیمان به نفت (هفتم خرداد 1312 = 28 مه 1933) مجلس تنها با هشت رای مخالف و ممتنع تمدید قرارداد نفت را که امتیاز آن در انحصار انگلستان بود تصویب کرد. هجده سال بعد در همین روز (7 خرداد 1330) به مناسبت سالروز تصویب این قرارداد، ایران شاهد بزرگترین تظاهرات تاریخ خود تا آن زمان بود و تظاهرکنندگان ضمن محکوم کردن این اقدام مجلس خواستار محاکمه و مصادره اموال آن دسته از نمایندگان ــ چه مرده و چه زنده ــ شدند که به این قرارداد رای موافق داده بودند. مردم شعار می دادند: سالروز «تصویب خیانت». سناتور ابوالفضل لسانی (حقوقدان) نفت را طلای سیاه و آفت جان ملل دارنده آن خوانده و نوشته است: کشورهای دارنده نفت، به ویژه آنهایی که نیروی دفاعی قابل ملاحظه ندارند تا آخرین قطره نفت قربانی دولتهای قدرتمدار خواهند بود که هرکدام می کوشند این شریان حیات اقتصاد جهان را به دست داشته باشند تا قدرت دراختیارشان باشد و هرچه زمان بگذرد، به سبب افزایش وسائل نیازمند به نفت، این طلای سیاه ارزشمندتر و عزیزتر خواهد شد و دارنده آن در معرض خطر بیشتری خواهد بود. استقرار آمریکا در خلیج فارس از نیمه دهه 1980، و اشغال نظامی عراق در دهه اول قرن 21 به همین دلیل بوده است.
|
|
| |
| چهارشنبه 6 خرداد ماه سال 1388 |
| شاه عباس: بحرین را جز با جنگ نمی توان از ایران گرفت |
27 ماه مه در سال 1614 میلادی شاه عباس در اصفهان دومین پیام فیلیپ پادشاه وقت اسپانیا را از فرستاده ویژه او دریافت کرد که در آن بار دیگر خواسته بود که ایران جزیره بحرین را تخلیه و به اسپانیا تحویل دهد. شاه عباس در همان جلسه خطاب به فرستاده پادشاه اسپانیا که به دیدار وی شتافته بود گفت که بحرین طبق اسناد موجود و فرهنگ مردم آن جزیی از قلمرو ایران بوده است و وی بر سر قلمرو ایران با کسی مذاکره و مصالحه نخواهد کرد و اگر پادشاه اسپانیا از آن گوشه جهان مدعی بحرین است تنها از طریق جنگ می تواند آن را از ما بگیرد که گمان نمی کنم در جهان ارتشی یافت شود که بتواند با سربازان ایران مصاف دهد. شاه عباس در پایان این دیدار که تفصیل آن را فرستاده اسپانیا برنگاشته و موجود است، خطاب به این فرستاده گفته بود: مهمان نوازی خصلت ماست، ولی این آخرین بار باشد که چنین پیامی برای ما بیاوری. شاه عباس سپس درحضور فرستاده اسپانیا به مقامات حاضر در جلسه تاکید کرده بود که اگر فرستادگان بعدی اسپانیا حامل چنین پیامی باشند؛ آنان را از بندر محل ورود به داخل ایران راه ندهند. دیدیم که محمد رضا شاه به اصرار خارجی در نیمه دوم دهه 1960 بدون کسب نظر ملت ایران در یک رفراندم، بحرین را که استان چهاردهم وطن بود از دست داد.
|
|
| |
| سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388 |
| زادروز دکتر محمد مصدق ناسیونالیست بنام ایران زمین |
بیست و نهم اردیبهشت زادروز دکتر محمد مصدق ناسیونالیست بنام ایرانى، بانى ملى شدن نفت ایران و رهبر وطن در سال هاى ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ است که به سال ۱۲۵۸خورشیدى (1879 میلادی) در تهران به دنیا آمد و در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵(مارس 1967) فوت شد. دولت مصدق با براندازی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ساقط و خود او پس از سه سال زندان تا پایان عمر به حالت تبعید در روستاى احمدآباد ساوجبلاغ (نزدیک کرج) تحت نظر بسر برد. دکتر مصدق تبعید خود در احمد آباد را غیر قانونی اعلام کرده بود زیرا حکم قضایی بر تبعید او وجود نداشت. دکتر مصدق پیش از نخست وزیری بارها به نمایندگى تهران در مجلس انتخاب شده بود. وی برای نخستین بار از شهر اصفهان به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود. مصدق قبلا هم پست وزارت و سمت استاندار هم داشت. او در دانشگاه تهران حقوق نیز تدریس می کرد. ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ (سه ماه و چند روز پس از انقلاب و در دوران دولت موقت مهدی بازرگان)، ایرانیان صدمین زادروز او را با شکوهى بى سابقه برگزار کردند. دکتر مصدق به آزادى، دموکراسى و استقلال ملى اعتقاد ویژه داشت و عمر خود را وقف مبارزه براى تحقق آنها کرده بود. از نظر دکتر مصدق، آزادى بیان (که مطبوعات هم مشمول آن مى شوند و نباید دولتی باشند و از دولت کمک مالی دریافت دارند)، آزادى اجتماعات، آزادى تاسیس حزب و اتحادیه و انجمن و هرگونه تشکل، آزادى تعیین محل سکونت و داشتن آزادى و امنیت در آن، آزادى تحصیل و کسب علم و معرفت و آزادى انتخاب شغل (مشروع و قانونی) روش زندگانى فردى (شرافتمندانه) از حقوق اساسى بشر هستند که لاینفک از انسان باید باشند. دکتر مصدق بارها گفته بود که آزادى ها به هم ارتباط دارند و اگر یک مورد آزادى سلب شود، موارد دیگر هم متزلزل و از میان خواهند رفت و یا دست کم کمرنگ خواهند شد.
|
|
| |
| دوشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1388 |
| ایران و روم برای قاطعترین جنگ دنیای باستان آماده می شوند |
اواخر آوریل سال 53 پیش از میلاد، ایران و روم در آستانه جنگ کارهه (حّران) قرار داشتند که «دوپوی» در صفحه 129 تالیف خود ــ تاریخ جنگ ــ از آن به عنوان قاطعترین نبرد نظامی بشر در قرون قدیم نام برده است. در این جنگ، کراسوس کنسول اول روم کشته شد و از ارتش آن کشور کمتر از پنج هزار تن موفق به فرار شدند. جنگ اواخر بهار روی داد. کراسوس پس از سرکوب خونین قیام اسپارتاکوس تصمیم گرفت با ایران وارد جنگ شود تا بر شهرت و ثروت خود بیافزاید. سنای روم از جنگ با ایران اکراه داشت، زیرا که به سبب طول کشیدن دوران صلح از توان رزمی ایران به درستی آگاه نبود، ولی کراسوس اصرار بر این جنگ داشت. به نوشته پلوتارک برای حمله به ایران، کراسوس هفت لژیون رومی و چهار هزار پیاده کمکی آماده ساخت. به منظور احتیاط ده هزار سوار غیر رومی از جمله هزار سوار گالیائی (فرانسوی) را هم بر این نیرو اضافه کرد و با تجهیرات فراوان از طریق سوریه به سوی تیسفون به حرکت درآمد. سپهبد سورنا سرفرمانده ارتش ایران با سپاهیان خود که به اسلحه تازه مجهز بودند و از تاکتیک نوین استفاده می کردند از تیسفون عازم جلوگیری از او شد. دو ارتش در دشت حران که رومیان کارهه (کارئه) می خواندند به هم رسیدند. حّران به فاصله نه چندان دور از فرات شمالی در دشتی خشک و پر باد و غبار بر سر راه کاروانها، به ویژه راهی که به شهر باستانی «اور» ختم می شد واقع شده و آثار باستانی آن هنوز باقی است. قدمت این شهر به دو هزار سال پیش از میلاد می رسد. نام آن از زبان سومری گرفته شده و به معنای «چهار راه مسافران» است. آب این شهر از چاهها تامین می شد. پس از رسیدن دو ارتش به یکدیگر، کراسوس دستور داد که سربازانش آرایش جنگی به خود بگیرند و تشکیل «تستودو Testudo» دهند. تستودو ها دژهای انسانی مربع شکل بودند که هر ضلع آن را 12 سرباز پیاده دارای سپرهای آهنی بزرگ که در کنار هم می ایستادند تشکیل می دادند و سواره نظام در داخل این دژها آماده حمله در فرصت مناسب می شد و مجموعه این تستودو ها که در کنار هم قرار می گرفتند یک دژ عظیم دارای دروازه های متعدد را تشکیل می داد. رومیان با این عمل، منطقه و روش جنگ را، خود انتخاب می کردند و نیروی دشمن را وادار می ساختند که در زمین آنان وارد بازی شود. ولی، این بار ایرانیان تاکتیک جنگی خود را تغییر داده بودند و از سلاحهای تازه ای استفاده می کردند؛ سواره نظام زره پوش و نیز زوبین انداز داشتند و کمان بزرگ و تازه ساخته بودند و با شتر به سربازان در حال جنگ، مهمات و آب می رسانیدند. هر واحد پس از چند ساعت جنگ باید به پشت جبهه برای استراحت منتقل می شد و کار سواران سبک اسلحه، قطع راههای تدارکاتی دشمن و عملا در محاصره گرفتن آن و جنگ و گریز بود. پلوتارک در باره «سورنا» سر فرمانده نیروهای ایران در این جنگ نوشته است که او از یک خانواده اصیل پارسی بود و در امور نظامی نبوغ داشت و شخص دوم ایران پس از شاه بشمار می رفت. به استناد این نوشته و نوشته های دیگر «سورنا» از کیانیان سیستان بود و در نزدیکی شهر زرنگ (درنگیانا) و نه چندان دور از ساتراپی (استان) آریا به دنیا آمده بود و درحقیقت از همشهریان رستم زال، پهلوان افسانه ای ایران بود و یعقوب لیث نیز بعدا از همین منطقه برخاست. به نوشته مورخان بعدی، خانواده سورنا بدون توجه به این که چه دودمانی پادشاهی می کند همیشه در خدمت ایران بود. آرش پدر سورنا نیز از ژنرالهای بنام ایران بود. در سیستان (مشترک میان ایران و افغانستان امروز ) سورنا «رستم سورنا» خطاب می شد. در سال 53 پیش از میلاد، پس از رسیدن دو نیرو به یکدیگر در دشت حران، سورنا کوشید که کراسوس و ژنرالهایش متوجه آرایش و نقشه جنگی او ، مخصوصا سواره نظام زره پوش نشوند و جنگ پس از بالا آمدن خورشید و گرم شدن هوا آغاز شود زیرا که سورنا می دانست دسترسی سربازان کراسوس به آب دشوار است. پس از آغاز جنگ، سربازان رومی متوجه کمانهای تازه و پر قدرت ایرانیان شدند، زیرا که سربازان ایرانی با این کمانها موفق شدند پای بسیاری از پیادگان سپردار رومی که اضلاع تستودو ها را تشکیل داده بودند به زمین و نیز به یکدیگر بدوزند و اندکی بعد همه نیروی رومی در محاصره قرار گرفت. کراسوس صبر کرد تا تشنگی و خستگی بر سربازان ایران غلبه کند و با تمام شدن تیرهایشان حلقه محاصره ضعیف شود و او بتواند نیروهایش را به منطقه مرتفعی منتقل کند که مشاهده کرد با شتر آب و مهمات (تیر) به سربازان ایرانی می رسد و این واحدها بدون تضعیف حلقه محاصره جا به جا می شوند که پسرش پوبلیوس را با چند هزار رومی و همه سواران گالیایی مامور شکستن خط محاصره کرد که در این تلاش پوبلیوس و بیشتر افراد او کشته شدند و بقیه نیز به اسارت در آمدند. نیروهای ایرانی برای تضعیف روحیه رومیان سر«پوبلیوس» را بر نیزه کردند و به آنان نشان دادند. کراسوس که چنین دید تصمیم به عقب نشینی به شهر حران که دارای حصار بود گرفت، ولی موفق نشد؛ جانش را از دست داد و از آن سپاه انبوه، کمتر از پنج هزار تن موفق به رساندن خود به آن سوی فرات شدند. در مورد شمار تلفات، ارقام متفاوت است. پلوتارک بیش از 20 هزار تن کشته، ده هزار اسیر و هزاران زخمی که بیشترشان بعدا جان باختند ذکر کرده است. اسیران رومی به سغدیا = سغدیانا (فرارود و عمدتا تاجیکستان امروز) جهت کار زراعت منتقل شدند و مورخان چینی در باره اقامت آنان در سغدیا مطالب متعدد نوشته اند. سر کراسوس همراه با ژنرالهای اسیر رومی به تیسفون برای مشاهده اورودس ( اورود ــ هیرودس ) شاه وقت فرستاده شدند. مورخان نوشته اند که اورود (ارد) با مشاهده سر کراسوس گفت که مقداری سکه طلا بیاورند و سر کراسوس را در کنار سکه ها قرار دهند و سپس خطاب به سر کراسوس گفت: حالا تا می توانی طلا بخور که حرص آن را می زدی. بیشتر نیروهایی که سورنا در جنگ با کراسوس بکار برد از شرق ایران (خراسان ، سیستان و کرمان) بودند. این جنگ باعث تحقیر رومیان در جهان آن روز شد.
|
|
| |
| یکشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1388 |
| بی سیم پهلوی، رادیو تهران و جریان پخش اخبار در دهه های اول |
دو روز پس از تاجگذاری رضا شاه، بی سیم قصر ( معروف به بی سیم پهلوی، واقع در خیابان شمیران، چهار راه سید خندان امروز) که دکلهای آن هنوز از آن زمان باقی مانده است ششم اردیبهشت 1305 (26 آوریل1926) گشایش یافت و ایران مجهز به مخابرات (تلگراف) بدون سیم شد. مقدمات این کار و نصب دستگاهها با کمک آلمانی ها دو سال طول کشیده بود. پیش از اتمام کار، رضا شاه (پهلوی اول) آرزوهای خود را برای ایران نوشت و در زیر پایه این دکلها (در زیر خاک) قرار داد. دولت شوروی بلافاصله تجهیز ایران به مخابرات بی سیم را به تهران تبریک گفت. 14 سال بعد، در چهارم اردیبهشت (24 آوریل1940) رادیو تهران در همین محل و با استفاده از دو فرستنده 20 کیلو واتی و دو کیلو واتی موجود ویژه ارسال تلگرام آغاز بکار کرد. برنامه های رادیو تهران در آغاز کار «من درآوردی» بود و با استاندارد بین المللی مطابقت نداشت. گویندگان، اعضای دسته های ارکستر و نویسندگان گفتار باید هر روز مسیر تهران تا باغ بی سیم (چهار راه سید خندان) را که متعلق به وزارت پست و تلگراف بوده است طی می کردند و همه تلاش خود را بکار می بردند تا دیر به مقصد نرسند. اخبار در سازمان خبرگزاری پارس در شهر (جنب ساختمان وزارت امور خارجه) در دو نسخه تهیه و به دو موتوسیکلت سوار داده می شد تا اگر فرضا یکی از آنان ضمن راه (تهران به بی سیم) دچار حادثه غیر مترقبه شود، دیگری به موقع، اخبار را به دست گوینده برساند. بی سیم قصر اینک به سبب گسترش تهران تقریبا در قلب شهر قرار گرفته است. خبرگزاری پارس که در سال 1934 (1313 هجری خورشیدی) طبق الگوی خبرگزاری آناتولی (ترکیه) تاسیس شده و وابسته به وزارت امور خارجه بود بعدا به سازمان انتشارات وتبلیغات کشور (وزارت ارشاد فعلی) که رادیو یکی از موسسات آن بود ضمیمه شد. طبق یک قانون مصوب، رادیوها و تلویزیون غیر دولتی از سال 1350 (1971) به تلویزیون ملی ملحق و سازمان ملی رادیو تلویزیون (صدا و سیمای ایران) به وجود آمد و خود، به تاسیس خبرگزاری مستقل دست زد که بعدا واحد مرکزی خبر نام گرفت و قسمت های اصلی و خبر از میدان ارگ به خیابان جام جم منتقل شد. دوران درخشان رادیو ایران و خبرگزاری پارس (ایرنا) مربوط به زمان مدیریت نصرت الله معینان است که بعدا وزیر این موسسات (ارشاد امروز) شد و اینک در نهمین دهه عمر خود در فرانسه زندگی می کند.
|
|
| |
| سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388 |
| کوروش بزرگ: در پاسارگاد؛ نخست کودکستان و بعد تالار پذیرایی |
«فردریک فروبل» آموزشگر بلندآوازه آلمانی و موسس کودکستانهای تازه (کیندرگارتن Kindergarten) در جهان 21 آوریل 1782 به دنیا آمد و در تالیف خود «تاریخ عمومی آموزش و پرورش» نوشت که ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد مبتکر ایجاد کودکستان و دبستان برای کودکان و نوجوانان پسر بودند. به نوشته فروبل، در مدارس ایران باستان به کار «پرورش» توجهی بیشتر می شد و از جمله راستگویی، نّیت خوب داشتن و کار خوب انجام دادن، احترام به سالخوردگان، دفاع از وطن، تیراندازی، سواری، شنا و کوهنوردی. در کودکستانها و دبستانهای ایران باستان به نوباوگان تاکید می شد خدا انسان را نیافریده که نسبت به انسان دیگر ظلم و تعدی و بدگویی کند. شادی جاویدان نتیجه نیکوکاری، خدمت و درستکاری است. فروبل ایرانیان باستان را همانند سایر آرین ها، تنها انسانهای روی زمین نوشته است که بت پرست نبودند و بت پرستان و معتقدان به خدایان متعدد را انسان هوشمند و کامل نمی پنداشتند حتی یونانیان را که خدایان زنانه و مردانه هم داشتند و صحرانشینان که از سنگ و چوب برای خودشان بت می ساختند و این بتان دست سازشان را پرستش می کردند! و .... فروبل نوشته است: کوروش بزرگ پیش از ساختن تالار پذیرایی در پاسارگاد، خواسته بود که در این شهر (پایتختش)، نخست و ترجیحا به حد کافی کودکستان و دبستان بسازند. (پارسیان باستان این شهر را «پاتراگاد» تلفظ می کردند و «پاسارگاد» تلفظ یونانی آن است که جهانی شده است)
|
|
| |
| جمعه 30 اسفند ماه سال 1387 |
| حمایت ژنرال رضاخان از برقراری نظام جمهوری در ایران |
تظاهرات به حمایت از برقراری نظام جمهوری در ایران که پرچمدار آن ژنرال رضاخان رئیس الوزراء و سردار سپه وقت بود در آخرین روزهای سال 1302 (مارس 1924) به اوج خود رسیده و همه امور کشور را تحت الشعاع خود قرار داده بود. تظاهرات که از تهران و میدان توپخانه آغاز شده بود به سراسر ایران گسترش یافته بود و سیل تلگرام به پشتیبانی از فکر برقراری جمهوریت از شهرستانها به تهران سرازیر بود، حتی در آخرین جلسه عمومی مجلس شورای ملی در سال 1302 که 28 اسفند برگزار شده بود گروهی از افسران ارتش وارد جلسه شده و خواستار حذف قاجاریه و سلطنت، و برقراری جمهوری شدند و گفتند که از حکومت «دوله ها» و «سلطنه ها که ازدستشان کاری جز بی عرضگی ساخته نیست خسته شده اند. به اشاره سردار سپه، در این روز و روز بعد ادارات دولتی نیز تعطیل کردند و کارمندان به تظاهر کنندگان پیوستند. در برابر، گروهی هم در مسجد شاه اجتماع کردند و با جمهوریت دست به مخالفت زدند. در همین روز رضاخان از محمد حسن میرزا ولیعهد خواست که کناره گیری کند. احمد شاه در اروپا بود. این وضعیت سبب شد که مجلس شورا جلسه خصوصی تشکیل دهد و به موضوع رسیدگی کند که در این جلسه چند نماینده به حمایت و مدرس و چند نماینده دیگر هم به مخالفت با نظام جمهوری سخن گفتند و قرار شد که سی ام اسفند، مجلس یک جلسه فوق العاده تشکیل دهد که در این جلسه طرح تبدیل نظام مشروطه سلطنتی به جمهوری مطرح شد. چون موضوع مهم بود تعطیلات نوروزی مجلس جز روز نوروز لغو شد. مجلس دوم فروردین ماه به بحث در این باره ادامه داد. در این میان بیشتر روحانیون و کسبه در تهران و شهرهای دیگر به ضدیت با جمهوری بپاخاستند و تظاهرات آنان در میدان بهارستان مانع اتخاذ تصمیم فوری در مجلس شد. چند روز بعد ژنرال رضاخان برای مذاکره در این باره با روحانیون قم به این شهر رفت و چون مخالفت آنان را با نظام جمهوری مشاهده کرد در بازگشت به تهران ضمن صدور اعلامیه ای انصراف خود را از حمایت از برقراری نظام جمهوری در ایران اعلام داشت.
|
|
| |
| چهارشنبه 28 اسفند ماه سال 1387 |
| چهارشنبه سوری |
مراسم شب چهار شنبه سوری یکی دیگر از جشن های باستانی ایرانیان است. در نوشته های برجای مانده از آن عهد، از این جشن ملی بوته سوزی و پایکوبی در اطراف آن، به عنوان جشن سوری یاد شده است. مراسم بوته سوزی و پریدن از روی آن و خوردن آجیل و شادی و آرزوی تندرستی کردن، امروز به همان گونه که هزاران سال پیش برپا داشته می شد بر گزار می گردد. جشن سوری (سوریک) به قدمت نوروز و به نوشته مورخان آلمانی، قدیمی تر از آن است و به تمامی آرین ها تعلق دارد. این جشن در یکی از روزهای پنج گانه اضافی سال ایران باستان برگزار می شده است. ماههای ایرانی در عهد باستان 30 روزه بودند و پنج روز اضافی سال نامهای مقدسی داشتند. به درستی معلوم نیست که از چه زمانی این آیین باستانی را در شب آخرین چهار شنبه سال تثبیت کرده اند. این جشن پس از سلطه عرب، در اصفهان و توسط «مرداویز» سردار بزرگ و قهرمان ملی ایران احیاء شد. وی که از دیلمان برخاسته بود به سلطه عرب برمناطق شمالی و مرکزی ایران پایان داد. در زمان سامانیان این مراسم کهن ملی هنوز «جشن سوری» خوانده می شد و در نوشته های آن زمان به همین نام ذکر شده است. بکار بردن اصطلاح «چهارشنبه سوری» ظاهرا مربوط به قرون معاصر است. |
|
| |
| جمعه 16 اسفند ماه سال 1387 |
| «ناصرخسرو» و گردشگری هفت ساله او |
پنجم مارس سال 1046 میلادی (در آن سال 14 اسفند)، ناصرخسرو قبادیانی نویسنده، شاعر، فیلسوف و گردشگر ایرانی سفر 19000 هزار کیلومتری تقریبا 7 ساله خود درجهان اسلام را آغاز کرد که محصول آن کتاب ارزشمند «سفرنامه» بوده است. وی این سفر تاریخی خود را از شهر مرو (خراسان بزرگتر) آغاز کرد که 23 اکتبر 1052 میلادی پایان یافت. به حساب مورخان تاجیک، سفر ناصرخسرو ششم مارس آغاز شده بود. ناصرخسرو که در سال 1004 میلادی در قبادیان بلخ خراسان به دنیا آمده بود در سال 1088 در بدخشان درگذشت، بنابراین نزدیک به 85 سال عمر کرد. ناصرخسرو که درجوانی علوم و ادبیات عصر خودرا فراگرفته و سفری هم به سند و پنجاب کرده بود تا 42 سالگی عمدتا کار دیوانی (دولتی) انجام می داد. وی در جریان سفر خود، در مصر که حکومت آن را فاطمیون شیعه به دست داشتند به اسماعیله پیوست و در بازگشت به وطن و اقامت در خراسان بزرگتر، به تبلیغ طریقه اسماعیله پرداخت که حکام سنی وقت او را تحت فشار و ارعاب قرار دادند که از دست آنان به یک آبادی در دامنه کوههای بدخشان پناه برد، سالها در آنجا زندگی کرد، اشعارش را جمع آوری و کتابهایش را تنظیم و در همانجا درگذشت. در پی عزیمت ناصرخسرو به بدخشان، هوادارانش هم به آنجا رفتند و کار تبلیغ ادامه یافت. وی اشعار بسیار سروده که گفته شده است یازده هزار بیت از آنها باقی مانده است. علاوه بر سفرنامه، تالیفات معروف دیگر او عبارتند از: سعادت نامه، وجه دین و دیوان اشعار. کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو تحت عنوان «نالج و لیبریشن» به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ناصرخسرو در اشعارش که در «روشنایی نامه، یا شش فصل» موجود است برادری، زندگانی برادروار و فلسفه ای را که اخوان الصفاء مروّج آن بودند تشویق کرده است. به باور مورخان روس، شیعه اسماعیلیه در بدخشان تاجیکستان نتیجه کوشش و آموزش های ناصرخسرو بوده است. سفرنامه ناصرخسرو اطلاعات جامعی درباره تاریخ، جغرافیا و وضعیت زندگانی مردم، جمعیت، طرز حکومت و بناهای تاریخی و ... مناطق مورد دیدار به دست می دهد و یک کتاب مرجع بشمار می آید. وی در سفر طولانی خود پس از عبور از حاشیه دریای مازندران، از بین النهرین، سوریه، حجاز، مصر و نقاط متعدد دیگر دیدن کرده بود. |
|
| |
| جمعه 16 اسفند ماه سال 1387 |
| «ناصرخسرو» و گردشگری هفت ساله او |
پنجم مارس سال 1046 میلادی (در آن سال 14 اسفند)، ناصرخسرو قبادیانی نویسنده، شاعر، فیلسوف و گردشگر ایرانی سفر 19000 هزار کیلومتری تقریبا 7 ساله خود درجهان اسلام را آغاز کرد که محصول آن کتاب ارزشمند «سفرنامه» بوده است. وی این سفر تاریخی خود را از شهر مرو (خراسان بزرگتر) آغاز کرد که 23 اکتبر 1052 میلادی پایان یافت. به حساب مورخان تاجیک، سفر ناصرخسرو ششم مارس آغاز شده بود. ناصرخسرو که در سال 1004 میلادی در قبادیان بلخ خراسان به دنیا آمده بود در سال 1088 در بدخشان درگذشت، بنابراین نزدیک به 85 سال عمر کرد. ناصرخسرو که درجوانی علوم و ادبیات عصر خودرا فراگرفته و سفری هم به سند و پنجاب کرده بود تا 42 سالگی عمدتا کار دیوانی (دولتی) انجام می داد. وی در جریان سفر خود، در مصر که حکومت آن را فاطمیون شیعه به دست داشتند به اسماعیله پیوست و در بازگشت به وطن و اقامت در خراسان بزرگتر، به تبلیغ طریقه اسماعیله پرداخت که حکام سنی وقت او را تحت فشار و ارعاب قرار دادند که از دست آنان به یک آبادی در دامنه کوههای بدخشان پناه برد، سالها در آنجا زندگی کرد، اشعارش را جمع آوری و کتابهایش را تنظیم و در همانجا درگذشت. در پی عزیمت ناصرخسرو به بدخشان، هوادارانش هم به آنجا رفتند و کار تبلیغ ادامه یافت. وی اشعار بسیار سروده که گفته شده است یازده هزار بیت از آنها باقی مانده است. علاوه بر سفرنامه، تالیفات معروف دیگر او عبارتند از: سعادت نامه، وجه دین و دیوان اشعار. کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو تحت عنوان «نالج و لیبریشن» به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ناصرخسرو در اشعارش که در «روشنایی نامه، یا شش فصل» موجود است برادری، زندگانی برادروار و فلسفه ای را که اخوان الصفاء مروّج آن بودند تشویق کرده است. به باور مورخان روس، شیعه اسماعیلیه در بدخشان تاجیکستان نتیجه کوشش و آموزش های ناصرخسرو بوده است. سفرنامه ناصرخسرو اطلاعات جامعی درباره تاریخ، جغرافیا و وضعیت زندگانی مردم، جمعیت، طرز حکومت و بناهای تاریخی و ... مناطق مورد دیدار به دست می دهد و یک کتاب مرجع بشمار می آید. وی در سفر طولانی خود پس از عبور از حاشیه دریای مازندران، از بین النهرین، سوریه، حجاز، مصر و نقاط متعدد دیگر دیدن کرده بود. |
|
| |
| جمعه 16 اسفند ماه سال 1387 |
| «ناصرخسرو» و گردشگری هفت ساله او |
پنجم مارس سال 1046 میلادی (در آن سال 14 اسفند)، ناصرخسرو قبادیانی نویسنده، شاعر، فیلسوف و گردشگر ایرانی سفر 19000 هزار کیلومتری تقریبا 7 ساله خود درجهان اسلام را آغاز کرد که محصول آن کتاب ارزشمند «سفرنامه» بوده است. وی این سفر تاریخی خود را از شهر مرو (خراسان بزرگتر) آغاز کرد که 23 اکتبر 1052 میلادی پایان یافت. به حساب مورخان تاجیک، سفر ناصرخسرو ششم مارس آغاز شده بود. ناصرخسرو که در سال 1004 میلادی در قبادیان بلخ خراسان به دنیا آمده بود در سال 1088 در بدخشان درگذشت، بنابراین نزدیک به 85 سال عمر کرد. ناصرخسرو که درجوانی علوم و ادبیات عصر خودرا فراگرفته و سفری هم به سند و پنجاب کرده بود تا 42 سالگی عمدتا کار دیوانی (دولتی) انجام می داد. وی در جریان سفر خود، در مصر که حکومت آن را فاطمیون شیعه به دست داشتند به اسماعیله پیوست و در بازگشت به وطن و اقامت در خراسان بزرگتر، به تبلیغ طریقه اسماعیله پرداخت که حکام سنی وقت او را تحت فشار و ارعاب قرار دادند که از دست آنان به یک آبادی در دامنه کوههای بدخشان پناه برد، سالها در آنجا زندگی کرد، اشعارش را جمع آوری و کتابهایش را تنظیم و در همانجا درگذشت. در پی عزیمت ناصرخسرو به بدخشان، هوادارانش هم به آنجا رفتند و کار تبلیغ ادامه یافت. وی اشعار بسیار سروده که گفته شده است یازده هزار بیت از آنها باقی مانده است. علاوه بر سفرنامه، تالیفات معروف دیگر او عبارتند از: سعادت نامه، وجه دین و دیوان اشعار. کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو تحت عنوان «نالج و لیبریشن» به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ناصرخسرو در اشعارش که در «روشنایی نامه، یا شش فصل» موجود است برادری، زندگانی برادروار و فلسفه ای را که اخوان الصفاء مروّج آن بودند تشویق کرده است. به باور مورخان روس، شیعه اسماعیلیه در بدخشان تاجیکستان نتیجه کوشش و آموزش های ناصرخسرو بوده است. سفرنامه ناصرخسرو اطلاعات جامعی درباره تاریخ، جغرافیا و وضعیت زندگانی مردم، جمعیت، طرز حکومت و بناهای تاریخی و ... مناطق مورد دیدار به دست می دهد و یک کتاب مرجع بشمار می آید. وی در سفر طولانی خود پس از عبور از حاشیه دریای مازندران، از بین النهرین، سوریه، حجاز، مصر و نقاط متعدد دیگر دیدن کرده بود. |
|
| |
| جمعه 16 اسفند ماه سال 1387 |
| «ناصرخسرو» و گردشگری هفت ساله او |
پنجم مارس سال 1046 میلادی (در آن سال 14 اسفند)، ناصرخسرو قبادیانی نویسنده، شاعر، فیلسوف و گردشگر ایرانی سفر 19000 هزار کیلومتری تقریبا 7 ساله خود درجهان اسلام را آغاز کرد که محصول آن کتاب ارزشمند «سفرنامه» بوده است. وی این سفر تاریخی خود را از شهر مرو (خراسان بزرگتر) آغاز کرد که 23 اکتبر 1052 میلادی پایان یافت. به حساب مورخان تاجیک، سفر ناصرخسرو ششم مارس آغاز شده بود. ناصرخسرو که در سال 1004 میلادی در قبادیان بلخ خراسان به دنیا آمده بود در سال 1088 در بدخشان درگذشت، بنابراین نزدیک به 85 سال عمر کرد. ناصرخسرو که درجوانی علوم و ادبیات عصر خودرا فراگرفته و سفری هم به سند و پنجاب کرده بود تا 42 سالگی عمدتا کار دیوانی (دولتی) انجام می داد. وی در جریان سفر خود، در مصر که حکومت آن را فاطمیون شیعه به دست داشتند به اسماعیله پیوست و در بازگشت به وطن و اقامت در خراسان بزرگتر، به تبلیغ طریقه اسماعیله پرداخت که حکام سنی وقت او را تحت فشار و ارعاب قرار دادند که از دست آنان به یک آبادی در دامنه کوههای بدخشان پناه برد، سالها در آنجا زندگی کرد، اشعارش را جمع آوری و کتابهایش را تنظیم و در همانجا درگذشت. در پی عزیمت ناصرخسرو به بدخشان، هوادارانش هم به آنجا رفتند و کار تبلیغ ادامه یافت. وی اشعار بسیار سروده که گفته شده است یازده هزار بیت از آنها باقی مانده است. علاوه بر سفرنامه، تالیفات معروف دیگر او عبارتند از: سعادت نامه، وجه دین و دیوان اشعار. کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو تحت عنوان «نالج و لیبریشن» به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ناصرخسرو در اشعارش که در «روشنایی نامه، یا شش فصل» موجود است برادری، زندگانی برادروار و فلسفه ای را که اخوان الصفاء مروّج آن بودند تشویق کرده است. به باور مورخان روس، شیعه اسماعیلیه در بدخشان تاجیکستان نتیجه کوشش و آموزش های ناصرخسرو بوده است. سفرنامه ناصرخسرو اطلاعات جامعی درباره تاریخ، جغرافیا و وضعیت زندگانی مردم، جمعیت، طرز حکومت و بناهای تاریخی و ... مناطق مورد دیدار به دست می دهد و یک کتاب مرجع بشمار می آید. وی در سفر طولانی خود پس از عبور از حاشیه دریای مازندران، از بین النهرین، سوریه، حجاز، مصر و نقاط متعدد دیگر دیدن کرده بود. |
|
| |
| جمعه 16 اسفند ماه سال 1387 |
| زمانی که «خیام» تنظیم تقویم خورشیدی را تکمیل کرد |
تقویم هجری خورشیدی که مورد استفاده ما ایرانیان است، ششم مارس 1079 میلادی (برابر با پانزدهم اسفندماه در آن سال، و امسال 16 اسفند) توسط حکیم عمر خیام نیشابوری تکمیل شد که به تقویم جلالی معروف گردیده است، زیرا که در زمان حکومت جلال الدین ملکشاه سلجوقی تنظیم شده بود. این تقویم دقیق تر از تقویم میلادی است که آن هم خورشیدی است، زیرا که عدم دقت آن هر 3770 سال، یک روز است و تقویم میلادی هر3330 سال. عمر خیام که در سال 1044 میلادی به دنیا آمد و در سال 1124 درگذشت نه تنها ریاضی دان و آگاه از علم هیات (فضا - ستارگان) بود بلکه در فلسفه، پزشکی و شعر نیز شهرت جهانی دارد و رباعیات او که در سال 1839 به انگلیسی ترجمه شده هنوز هر سال تجدید چاپ می شود. آثار دیگر او از جمله «نوروز نامه» و «رساله در وجود» معروفند. عمر خیام با همه علاقه ای که به زادگاهش نیشابور داشت؛ در طول حیات خود چند سفر تحقیقاتی به اصفهان، سمرقند، بخارا و ری کرده بود. وی با این که به کار دولتی علاقه نداشت، دعوت شاه وقت را برای ساختن رصدخانه ری پذیرفت. |
|
| |
| چهارشنبه 30 بهمن ماه سال 1387 |
| سالگشت وفات مولف تاریخ طبری |
سالگشت وفات مولف تاریخ طبری که نوشت تا قصور دولتهای گذشته روشن شود
16 فوریه 923 میلادی (301 هجری خورشیدی) روزی است که ابوجعفر محمد جریر طبری تاریخنگار شهیر ایران و مولف تاریخ «اخبار الرسل والملوک» از این دنیا رفت. اثر مهم او که در 16 جلد انتشاریافته است به «تاریخ طبری» معروف است. محمد جریر از مردم طبرستان (تپورستان = مازندران) بود که علاوه برتاریخ بسیار مفصل خود، چند تالیف و تفسیر دیگر هم دارد. در آن زمان، همانند اروپا که تا قرون جدید، کتابهای فلسفی، تاریخ و علوم به زبان لاتین (زبان کلیسا) تالیف می شد تا در همه سرزمین های مسیحی مخاطب داشته باشد؛ بیشتر نویسندگان ایرانی هم این قبیل کتابها را به عربی می نوشتند تا در سراسر جهان اسلامی انتشار یابد و خوانده شود. بنابر این، محمد جریر هم تالیف خود «اخبار الرسل والملوک» و «الامم والملوک» را به عربی نوشت که به دستور منصور سامانی ـ شاه وقت، وزیر وی ابوعلی محمد بلعمی آن را به پارسی برگردانید که نثری روان، ساده و دلنشین است. طبری آغاز قیام ایرانیان برای تامین استقلال وطن را شاهد بود. محمد جریر در مقدمه تالیف خود نوشته است که هدف او از این کار پرزحمت؛ خبر رساندن و آگاهی دادن از حوادث ایام ملوک، پیمبران، و خلیفگان از آغاز خلقت است، و کارهایشان را بگویم تا کوتهی آنان روشن شود. وی در این مقدمه نوشته است که آن چه را که آورده از قول راویان و ناقلان است و از او نیست و درستی آنها را جز آن چه که در زمان خودش و یا نزدیک به عصر خودش بوده تضمین نمی کند. مولفان تاریخ مورخان، فایده تاریخ و تاریخ نگاری در کتب خود؛ مقدمه ای را که طبری بر تالیف بزرگ خویش «اخبار الرسل والملوک» برنگاشته تفسیر کرده اند که هدف اصلی از دانستن تجربه گذشتگان (خواندن تاریخ) است تا به همانگونه که طبری گفته است از کوتهی (اشتباه و غفلت) دیگران درس بگیرند و تکرار نکنند که گریزی از دادگاه «تاریخ» و مجازات ابدی آن نیست..
|
|
| |
| چهارشنبه 2 بهمن ماه سال 1387 |
| تکمیل عمارت« تاج محل » که به دست استاد عیسی ایرانی ساخته شد |
عمارت تاج محل در هند در این روز در ماه ژانویه سال 1653 میلادی تکمیل شد. «شاه جهان» امپراتور وقت هند تصمیم به ساختن چنین عمارتی به یاد بود همسر خود ــ ممتاز محل ــ گرفته بود که در اثنای وضع حمل چهاردهمین فرزند خویش درگذشته بود. کار ساختن این عمارت زیبا پس از دعوت استاد عیسی معمار بزرگ ایرانی به هند از سال 1631 آغاز شده بود. استاد عیسی برای ساختن این عمارت باشکوه دهها معمار و تزیین کار از ایران (عمدتا از شهرهای اصفهان، کرمان و شیراز) به هند برده بود. بیشتر تزیین کاران از شیراز بودند. قسمتی از سنگهای مرمر از ایران (معادن کوه هزار واقع در شهرک « راین Rayen» استان کرمان) و ایران خاوری (سرزمینی که انگلیسی ها بعدا نامش را افغانستان گذارده اند و در آن زمان قطعه خاوری ایران بود) به محل حمل شده بود. چند قلم دیگر از مصالح ساختمانی نیز از ایران بود. استاد عیسی در طرح این ساختمان همه نمونه های معماری خاور میانه را بکار گرفته است تا عمارت کاملا اصالت خاور میانه ای داشته باشد، نه هندی (آسیای جنوبی) . |
|
| |
| جمعه 6 دی ماه سال 1387 |
| اشتباه استراتژیک و ضعف به تعرض چنگیز خان انجامید |
تاریخنگاران آغاز زمستان سال 596 خورشیدی (اواخر دسامبر 1217 میلادی ) را پایان کار حکومت قرا ختائیان و غوریان در آسیای میانه ، و همسایه شدن قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه با قلمرو چنگیز خان نوشته اند . خوارزمشاه با از میان برداشتن قراختائیان که میان قلمرو او و قلمرو چنگیز خان حایل بودند مرتکب یک اشتباه سیاسی بزرگ شد. چنگیز خان برنامه حمله به غرب متصرفات خود و ورود به دنیای سفید پوستان را نداشت که رویدادهای سال بعد (1218 میلادی) پای او را به ایران و نیز سرزمینی که امروز کشور روسیه است باز کرد و عمده ترین این رویدادها ، قتل فرستادگان بازرگانی چنگیز در شهر مرزی اترار بود که فرماندار آن مورد حمایت مادر خوارزمشاه قرار داشت . چنگیز در نظر داشت که با خوارزمشاه روابط دوستانه و با قلمرو او داد و ستد تجاری داشته باشد که حادثه اترار روی داد.خوارزمشاه چند اشتباه سیاسی و استراتژیک دیگر هم مرتکب شده بود که یکی از انها گرفتن فتوای مغایر شرع بودن خلافت عباسیان از روحانیون و دیگری تحریک حکام محلی بر ضد یکدیگر بود به گونه ای از تشکیل یک نیروی بزرگ واحد در برابر مغول جلوگیری شد. تاریخ این درس را داده است که پیروزی مغولها و هر فاتح دیگر تا به امروز نتیجه ضعف دفاعی و اقتصادی طرف دیگر و تفرقه و نفاق در آن بوده است. چنگیزیان پس از تصرف شهرهای نامتحد هنگامی که در مرکز اروپا و همچنین در شام با دو دولت دارای قدرت مرکزی رو به شدند شکست خوردند و از ادامه پیشروی دست کشیدند . جنبش غیر متعهدها هم در قرن گذشته با همین فلسفه به وجود آمد که به دلایل متعدد بعدا ضعیف و علیل شد. |
|
| |
| پنجشنبه 28 آذر ماه سال 1387 |
| دو شکست نظامی هند از ایران در دو سال متوالی برسر قندهار |
18 دسامبر سال 1650 میلادی نیروهای اعزامی «شاه جهان» امپراتور هند به قندهار از سربازان ایرانی مستقر در پادگان این شهر شکست خوردند و دست به فرار زدند. این دومین شکست هندیان در قندهار از ارتش ایران بود. سال پیش از آن (ژانویه 1649 میلادی) شاه عباس دوم شخصا با سپاه اصفهان برای بیرون راندن هندیان از قندهار به این منطقه لشکر کشیده و پیروز شده بود. سران دهلی از دیر زمان چشم طمع به قندهار که گوشه ای از پارس باستان است دوخته بودند. تلاشهای بی نتیجه سران دهلی در سالهای 1652 و 1653 ادامه یافت و این چهار لشکر کشی برای آنان 120 میلیون روپیه هزینه داشت. تمایل به تصرف قندهار از زمان حکومت جهانگیر شاه آغاز شده بود، زیرا که وی در نظر داشت پایتخت را از دهلی به لاهور منتقل سازد و نمی توانست یک پادگان نیرومند ایران در قندهار را تحمل کند. |
|
| |
| جمعه 15 آذر ماه سال 1387 |
| روزی که انگلیسی ها بوشهر ما را پس از گلوله باران، تصرف کردند |
نهم دسامبر سال 1856 نیروهای تفنگدار انگلیسی پای به بندر بوشهر گذاردند. ورود آنان به بوشهر پس از گلوله باران شدن این بندر قدیمی ایران توسط ناوگان اعزامی انگلستان صورت گرفته بود. بوشهر روزها گلوله باران می شد. با وجود پیاده شدن تفنگداران انگلیسی در ساحل بوشهر، مقاومت مردم معمولی در کوچه ها و خانه ها ادامه داشت. دولت انگلستان اول نوامبر (39 روز پیش از آن) به دولت ایران اعلان جنگ داده بود. این اعلان جنگ درپی بی اعتنایی تهران به اخطارهای انگلستان که نیروهای نظامی خود را از هرات و غرب افغانستان خارج سازد صادر شده بود. مقامات تهران به سفارت انگلستان در تهران اشاره کرده بودند که نباید انتظار داشت که اصلی ترین منطقه وطن را ترک گویند. دولت انگلستان جرات لشکرکشی به هرات از راه زمین و جنگ با ایران در آن منطقه را نداشت. جنگ انگلستان با ایران بر سر هرات تا چهارم آوریل سال 1957 (به مدت 17 ماه) ادامه داشت و طبق قرارداد پاریس به پایان رسید. این قرارداد دست ایران را برای لشکرکشی به منطقه هرات (اگر از این ناحیت احساس خطر کند) بازگذارده است. فرمانده ناوگان اعزامی انگلستان به بوشهر، با توجه به مقاومت مردم محل و اطلاع از سنگربندی آنان در تنگستان و مناطق کوهستانی، از لندن تقاضای اعزام نیروی زمینی کرد که ژنرال «جیمز اوت رام James Outram» مستقر درهند با چند واحد سوار و پیاده به بوشهر اعزام شد. واحدهای ژنرال اوت رام در خوشاب و گردنه های فارس از مردم محلی با این که دولت مرکزی نیروی کمکی نفرستاده بود آسیب فراوان دیدند و به بوشهر بازگشتند. ژنرال اوت رام که در عین حال یک امیرزاده انگلیسی بود تصمیم گرفت که به جای فارس، نیروهای خود را به خارک و خرمشهر بفرستد و از کوههای ایران دوری گزیند. نیروهای او به فرماندهی سرتیپ هیولاک خرمشهر و اهواز را که کوه و کمر نداشتند تصرف کردند و دولت تهران مجبور به سازش شد. درهمان زمان هندی ها در وطن خود برضد انگلیسی ها دست به شورش مسلحانه زده بودند و دولت انگلستان برای سرکوب کردن شورش، به نیروهای اعزامی به ایران نیاز داشت ولی بی اطلاعی تهران از آن شورش و یا دست کم گرفتن آن بود که با سازش موافقت کرد. با این سازش، ایرانیان و هندی ها هر دو زیان فراوان دیدند. اگر ایران برای مدتی دیگر مقاومت کرده بود هندی ها انگلیسی ها از وطن بیرون می کردند و در ایران نیز شکست می خوردند. بوشهر امروز که نادرشاه افشار در سال 1736 آن را پایگاه ناوگان ده هزارنفری ایران اعلام کرد و به نادریه تغییر نام داد تا از آنجا استعمارگران اروپایی را از آسیا و شرق آفریقا بیرون اندازد در هشت کیلومتری شمال بوشهر باستانی قرار گرفته است که آثار آن باقی است. بوشهر باستان «لیان» نام داشت که مورخان یونانی قرون قدیم، در تالیفات خود آن را «مزامبریا Mezambria» نوشته و درباره موقع دریایی آن قلمفرسایی کرده اند. پرتغالی ها در سال 1506 وارد بوشهر شده بودند که شاه عباس بیرونشان کرد. کریم خان زند در سال 1763 بوشهر را مرکز تجارت خارجی ایران اعلام داشت و در آنجا به خارجیان اجازه بازکردن مرکز تجاری داد که دکتر مصدق در زمان حکومت خود اقدام کریم خان را مورد توجه قرارداد و بوشهر را بندر آزاد ایران اعلام داشت. شهرت امروز بوشهر که مرکز استانی به همین نام است عمدتا به خاطر تاسیسات برق اتمی آن است.
|
|